احمد على سپهر ( مورخ الدوله )

61

ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )

در حلب نظر باشكال‌تراشى غيرقابل تحمل عثمانيها بين واسموس و نيدرماير توافق حاصل شد كه رياست ميسيون اعزامى بافغانستان به عهده نيدرماير معمول گردد و واسموس مستقلا منطقه عمليات خود را در جنوب ايران تمركز دهد ضمنا نيدرماير در حلب با « ماژر فريدس كلاين » رئيس ميسيون كاروان آشنا شد مأموريت ميسيون كارون اصولا تخريب و قطع لوله‌هاى نفت خوزستان بود اما ماژر كلاين پس از مواجهه با مشكلات در انجام نقشه منظور درصدد برآمد كه از روابط خصوصى خويش با روحانيون شيعه مخصوصا با شيخ العراقين حائرى استفاده و در كربلا از مراجع تقليد فتواى جهاد برضد روس و انگليس را صادر كند ( رجوع شود به يادداشتهاى نگارنده در باب تسليم فتواى جهاد بتوسط آصف السلطنه بحضور شاه ) روز سى و يكم دسامبر 1914 نيدرماير و واسموس و ياكوب و شش گارى محتوى بقيه لوازم مهمه از حلب به طرف بغداد حركت كردند در بغداد شونمان معروف به پيشواز آمد و در همانجا بود كه نيدرماير براى اولين دفعه با ويس قونسول زايلر آشنا شد زايلر در بغداد گرفتار مشكلات گوناگون شده و حتى از طرف رئوف بيك مدتى در توقيف ماند تا آنكه در التزام وزراء مختار آلمان و اطريش باتفاق پاشن و سوگماير و ساير افراد دسته به طرف ايران عزيمت نمودند در سلطان‌آباد نيدرماير از سايرين جدا شده و از راه قم بطهران حركت كرد در صورتى كه ساير افراد در تحت رهبرى زايلر از طرف خوانسار در اوائل ماه مه باصفهان رسيدند . نيدرماير پس از دو ماه توقف در طهران عازم كاشان شده و در آنجا با مساعدت نايب حسين و ماشاء اللّه خان از بيراهه باصفهان رفت ( نيدرماير در كتاب خود از رشادت و صميميت نايب حسين و مخصوصا ماشاء اللّه خان تمجيد فراوان نموده است . ) در اصفهان سو گماير را در تاريخ اوايل ژوئن 1915 از طريق يزد به كرمان فرستاد واگنر و ويلهم باشن را بعنوان پيش‌قراول از همان راه به نائين گسيل داشت . خود شخصا در ششم ژويه 1915 بعد از تكميل تداركات كافى به طرف كوير حركت كرد او در سال 1913 نيز يك دفعه از اين راه عبور نموده بود و يادگارهاى بدى در خاطر داشت نيدرماير از راه نائين - انارك - عباس‌آباد - مريجان - چاه مجيد بچهارده به چند نفر از افراد دسته فن هنتيگ تحت سرپرستى دكتر « بكر » برخورد و اطلاع حاصل كرد كه چند روز قبل ميسيون هنتيگ نيز به طبس وارد شده است از اين تاريخ نيدرماير و فن هنتيگ متفقا عمليات را اداره نمودند و معا بافغانستان رفتند . اينك ما سرنوشت هيئت‌هاى اعزامى را بطور خلاصه از زبان فن هنتيگ نقل ميكنيم و در بعضى از موارد تذكرات قابل توجه نيدرماير را نيز بر آن ميافزائيم : « من در فرونت لهستان بودم كه در مارس 1915 به برلن احضارم كردند سه روز بعد در اركان حرب حاضر شدم به من گفتند بايد از طرف مقام ادارى مسئولم يعنى وزارت امور خارجه بافغانستان بروم و يك رابطهء با امير برقرار سازم . من از خدمت ديپلماسى خود در ايران تجربه داشتم كه چگونه هر آلمانى كه بافغانستان رفته مراجعت نكرده بود زيرا سرحدات هندوستان و تركستان روس و نيز سرحد ايران توسط سربازان انگليس و روس شديدا محافظت ميشد . و چون در زمان جنگ روسها سالداتهاى زيادى بايران فرستاده و انگليسها هزاران سرباز هندى به بلوچستان آورده بودند متوجه شدم كه اين مسافرت بايد با يك نقشه دقيق كاملى عملى شود . همراهانى كه انتخاب كردم عبارت بودند از يك شاهزاده هندى و سه نفر از رعاياى او پروفسور مولوى بركت اللّه و عبد الرحمن و عبد السبحان خان كه از آمريكا آمده بودند و شش نفر هندى از اهالى كوهستانهاى شمال غربى هندوستان كه در اردوى اسيران ما خود را داوطلبانه معرفى كرده بودند . تنها پاداشى كه اين شش نفر براى شركت در هيئت مطالبه ميكردند تفنگ جديد آلمانى بود . فقط دو نفر اروپائى با خود بردم يكى دكتر ( بكر ) طبيب ستاد كه در سالهاى 1912 تا 1914 از عمليات او در مريضخانه آلمان در تهران اطلاع داشتم و ديگرى يك تاجر جوان بنام والتررو هركه از هفده سالگى در شمال ايران بوده و از 1913 در شيراز و بعد از شروع جنگ از طريق